روزهای خوب کودکی
روزهای خوب کودکی
خاطرات کیارش و آینوش کوچولو
تاريخ : دوشنبه 26 مهر 1395 | نویسنده : مامان کیارش
بازدید : 15 مرتبه

لباس هامو پوشیدم آماده بشم برم سرکار

آینوش : مامان میخوا کجا بری؟

من : می خوام برم اداره

آینوش : داداش میاد؟

من:نه

آینوش : بابا میاد

من: نه

آینوش : پس کی میاد؟

من : آقا جون میاد پیشت

آینوش : پس برو دیده (دیگه )

niniweblog.com

صبح شده کیارش مثل همیشه زود از خواب بیدار شده

آینوش هم بیدار میشه و من یه شعر براش می خونم

کیارش : مامان هیچ وقت این شعر رو برا من نخوندی

من : خوب تو همیشه زودتر از من بیدار می شی

کیارش :اون روز که من ساعت نه ونیم بیدار شدم ولی تو ساعت نه این شعر رو برام نخوندی و با یه حسرت خوش به حالت آینوش.بوس

niniweblog.com

از خونه بابام آش رشته آوردم کیارش خیلی آش رشته دوست داره

آینوش : مامان آش رشته خریدی؟

من : نه مادر جون درست کرده گفته ببر کیارش و آینوش بخورن

آینوش : دفته(گفته) بابا هم بخوره ،بابا بیا آش رشته بخور .




موضوع :
تاريخ : سه شنبه 20 مهر 1395 | نویسنده : مامان کیارش
بازدید : 14 مرتبه

آینوش دختر نازم حالا دو ماه و پنج ماهشه و بسیار بامزه صحبت می کنه .خیلی زود حرف زدن رو یاد گرفت .

چند وقت پیش ازم خواست ببرمش مهدکودک .به خاطر اینکه کیارش هر روز مدرسه میره اینم دلش می خواست مدرسه بره .حالا بگذریم از اینکه هر روز برای اینکه میارش مشق هاشو بنویسه ما کلی درگیریم . اولین روز مدرسه کیارش که آینوش اولین برگ دفتر مشقش رو پاره کرد و کیارش بی نهایت عصبانی شدعصبانیکه با وساطت باباش و چسبوندن اون برگ دفترش ماجرا ظاهرا ختم به خیر شد .در کل وقتی دو تا بچه داری بیشتر وقتت در حال میانجی گری و وساطتهبدبو

خلاصه از همه این حرفها که بگذریم آینوش رو به مهدکودک بردم و اولین روز بدون هیچ گونه گریه و زاری به مهد کودک رفت .دومین روز هم همچنین ...سومین بار که خواستمش ببرمش یه کمی خواب آلود بود و گریه کرد منم نبردمش ....

روز بعدش خیلی منطقی گفت :دیگه نمیرم مهد تودتت(کودک) میخوام برم خونه آجون(آقا جون).منم فعلا کوتاه اومدم .

آینوش تو این شبهای محرم صدای طبل رو می شنید بسیار مشتاق رفتن و دیدن اونها شده بود .می گفت بریم طبل ندا تنیم .بریم پیش بچیا.

چند روز پیش من و داریوش و آینوش رفتیم سینما فیلم فروشنده روببینیم برای اینکه مناسب سن کیارش نیست اونو نبردیم .آینوش اول خوابید بعد که بیدار شد خیلی جدی تا آخر فیلم رو نگاه کرد و حالا هم میگه دوباره بریم سینما.تعجب

و کار جالب دیگه آینوش اینه که همه چیز رو بلده و ما هر کاری میخوایم براش انجام بدیم میگه :خودم بِلدم.و اگه نتونه انجامش بده میاد خیلی جدی میگه خودم بِلد نیستم.زیبا

کیارش داشت خیلی جدی یه چیزی  رو با هیجان تعریف می کرد من و داریوش هم داشتیم گوش می دادیم یه دفه آینوش به کیارش اشاره کرد و گفت :این دورود(دروغ)میده(میگه) خندونک

با ماجراهای جالب  کیارش و آینوش برمی گردمبای بای

 




موضوع :
تاريخ : سه شنبه 20 مهر 1395 | نویسنده : مامان کیارش
بازدید : 19 مرتبه




موضوع :
تاريخ : سه شنبه 20 مهر 1395 | نویسنده : مامان کیارش
بازدید : 15 مرتبه

سلام وبلاگ کیارش کوچولوی من که حالا با بودن آینوش وبلاگ دو تاییتون شده ....

امروز تاسوعاست و کیارش عاشق روزها و شبهای محرم است .الان با پدرم رفته تعزیه .چند روزه منتظر برگزاری

مراسم تعزیه است .چند روز پیش گفت : برام پیرهن سیاه بخرید اینجوری آبروم میره و همراه باباش رفت و پیراهن

سیاه همرا با آرم خرید .

کیارش حالا دیگه کلاس سومه .کیارش کوچولوی من حالا دیگه بزرگ شده و میتونه بخونه و بنویسه .میخوام آپدیت

وبلاگ رو دیگه به خودش بسپارم.




موضوع :
تاريخ : پنجشنبه 24 دی 1394 | نویسنده : مامان کیارش
بازدید : 109 مرتبه

یک روز عراقیا به خرمشهر حمله کردند و خرمشهر از خودش دفا کرد ولی آن ها پیروز نشدند و عراقیا پیروز شدند ولی آنها آمدن به شمال و شمالم از خودش دفا کرد ولی آن هم پیروز نشدن و جلوتر رفتند و دیدند که یک نفر دارد با نارنجک حمله می کنم و  که نارنجک در زیر تانک عراقیا افتاد همه ی عراقیا شهید شدند.




موضوع :
تاريخ : پنجشنبه 24 دی 1394 | نویسنده : مامان کیارش
بازدید : 97 مرتبه

روزی روزگاری پاییز شروع شد و کیارش می رفت مدرسه و درس می خواند.وقتی که در کلاس شدخوش حال شد و گفت :چه قدر تمیز!مشق می نوشت .وقتی مدرسه تمام شدرفت در خانه و فردا دوباره آمد به مدرسه و خوش حال شد و گفت "خدایا شکر که دوباره به مدرسه آمدم و روز تعطیلی شروع شد.

94.10.5




موضوع :
تاريخ : جمعه 20 شهريور 1394 | نویسنده : مامان کیارش
بازدید : 239 مرتبه

لاک شت نینجا که برای کیارش خریدیم




موضوع :
تاريخ : جمعه 20 شهريور 1394 | نویسنده : مامان کیارش
بازدید : 219 مرتبه

هفته گذشته قسمت شد و ما به مشهد رفتیم .مشهد فوق العاده شلوغ بود.کیارش برای اولین بار بود که به مشهد میرفت .روز اول که رسیدیم رفتیم زیارت حرم امام رضا (ع).کیارش همراه باباش از قسمت مردونه وارد شد و ما از قسمت زنونه که به دلیل شلوغی من اضلا نتونستم تا ضریح برم .و اما مشاهدات کیارش از زبان خودش:

مردم حمله میکردن به قبر امام رضا و دوباره میخواستن اونو بکشن .مامان چرا مردم حمله میکنن و همدیگه رو هل میدن .اونا باید دعا بخونن نه اینکه حمله کنن .واقعا حرف درست رو باید از زبون بچه شنید.

خلاصه روزای بعد هم به مجتمع های تجاری و طرقبه رفتیم .در کل سفر کوتاه و مفیدی بود.




موضوع :
تاريخ : سه شنبه 20 مرداد 1394 | نویسنده : مامان کیارش
بازدید : 275 مرتبه

اینم چند تاعکس که تازه پیداشون کردم

کیارش کنار منار خرم آباد

کیارش کنار مناره آجری باستانی خرم آباد

کیارش

کیارش کنار ذرخت بلوط

کیارش بالای کمد دیواری

کیارش بالای کمد دیواری




موضوع :
تاريخ : سه شنبه 20 مرداد 1394 | نویسنده : مامان کیارش
بازدید : 243 مرتبه

من می خواهم در آینده باستان شناس بشم .فسیل صدف پیدا کردم .بابام هم برام فسیل گل پیدا کرد.من کتاب بابامو گرفتم . کتاب بابام در مورد سکه های قدیمی است .من آلبوم سکه های قدیمی خارجی دارم .من و بابام فسیل حلزون هم داریم .دلم میخواد چراغ جادو داشته باشم ولی حیف که وجود نداره.من با مامان دبلنا بازی می کنم و همیشه می برمش.من کلاس بدمینتون میرم ولی شاید یک هفته دیگه بریم مسابقه.کلاس چرتکه میرم و عددهای سخت یاد می گیرم.




موضوع :
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 20 صفحه بعد
آرشیو مطالب
آخرین مطالب
پيوند هاي روزانه
صفحات جداگانه
آمار سايت
افراد آنلاین : 1 نفر
بازديدهاي امروز : 9 نفر
بازديدهاي ديروز : 350 نفر
بازدید هفته قبل : 543 نفر
كل بازديدها : 128360 نفر