بستن
تبلیغات در نی نی وبلاگ
روزهای خوب کودکی
روزهای خوب کودکی
خاطرات کیارش کوچولو
تاريخ : سه شنبه 2 خرداد 1391 | نویسنده : مامان کیارش
بازدید : 1 مرتبه

چند وقت پیش کیارش رو بردم پارک .بعد از کلی سرسره بازی یه چرخ وفلکی دوره گرد اومد که بچه ها رو سوار کنه .یادش به خیر خودمون بچگی هامون سوار این چرخ وفلک ها می شدیم چه حالی داشت ..حالا نوبت کیارش بود سوار این چرخ وفلک ها بشه و اینم کیارش سوار بر چرخ وفلک

کیارش وچرخ وفلک

وچند تا عکس دیگه

کیارش در حال تعجب

بقیه عکس ها در ادامه مطلب



ادامه مطلب...

موضوع :
تاريخ : سه شنبه 2 خرداد 1391 | نویسنده : مامان کیارش
بازدید : 1 مرتبه

برای اینکه به کیارش پس اندازکردن رو یاد بدیم رفتیم و یه قلک براش خریدیم .البته خودش قلکش رو انتخاب کرد و برای اینکه انگیزه پول جمع کردن داشته باشه یکی از اسباب بازیهای موردعلاقه شو که دوست داره براش بخریم مشخص کردیم و بهش گفتیم اگه پولهاتو جمع کنی برات دایناسور بزرگ می خریم حالا پسرم هرچی پول خرد داریم از ما می گیره و میندازه تو قلکش چشمک

دیروز هم کیارش اومده پیشم می گه مامان یه بچه ای تو مهدکودک بود مامانش براش جایزه خریده منم خیلی پسر ساکتی ام برا منم جایزه بخر بده به خانم معمم(معلم)تا به من بدهماچ

اینم عکس قلک کیارش

قلک کیارش




موضوع :
تاريخ : يکشنبه 24 ارديبهشت 1391 | نویسنده : مامان کیارش
بازدید : 3 مرتبه


مادر يعني به تعداد همه روزهاي گذشته تو، صبوري!


مادر يعني به تعداد همه روزهاي آينده تو ،دلواپسي!


مادر يعني به تعداد آرامش همه خوابهاي کودکانه تو، بيداري!


مادر يعني بهانه بوسيدن خستگي دستهايي که عمري به پاي باليدن تو چروک شد!


مادر يعني بهانه در آغوش کشيدن زني که نوازشگر همه سالهاي دلتنگي تو بود!


مادر يعني باز هم بهانه مادر گرفتن....

روز مادر مبارکقلب




موضوع :
تاريخ : پنجشنبه 21 ارديبهشت 1391 | نویسنده : مامان کیارش
بازدید : 5 مرتبه

هفته قبل که کیارش رو به مهدکودک بردم باز هم گریه کرد وبی قراری و اصلا راضی نمی شد به مهدکدوک بره. بنابراین تصمیم گرفتم مهدکودکش رو عوض کنم با پرس وجو از دوستانم یک مهد کودک خوب که نزدیک خونه مون هم هست پیدا کردم و کیارش رو به اونجا بردم .به جز روز اول که بی تابی وبی قراری می کرد خوشبختانه بقیه روزها با میل ورغبت می رفت .تو مهدکودک یک آموزشگاه زبان هم وجود داره که کیارش رو اونجا هم ثبت نام کردم .والان سه روز هم کلاس زبان میره .

تو روزهایی که پدریزرگم فوت کرده بود وما درگیر مراسم بودیم کیارش رو صبح ها مهد می بردم و بعداز ظهر هم به عمه اش می سپردم .چون روز اول که با من اومده بود ومنو می دید که گریه می کردم می اومد پیش من و می گفت مامان عیبی نداره گریه نکن بابابزرگ مریض شده الان آمبولانس اونو می یاره ودائم منو می بوسید فدای پسرم بشم که این چیزها رو می فهمید وبه مامان دلداری می داد.




موضوع :
تاريخ : پنجشنبه 21 ارديبهشت 1391 | نویسنده : مامان کیارش
بازدید : 3 مرتبه

هفته قبل پدریزرگ مهربانم از میان مارفت.پدربزرگ عزیزم که همیشه با لبخندهایش ،قصه هایش ما رو شاد می کرد و همیشه در کنارش شاد بودیم وآرامش را به روح خسته مان هدیه می کرد .پدربزرگم را با اشکهایمان بدرقه کردیم و او را به آغوش خاک سرد سپردیم .مهربان یادگار روزهای کودکیم خدانگهدارت ......

روحش شاد ویادش گرامی باد.




موضوع :
تاريخ : جمعه 8 ارديبهشت 1391 | نویسنده : مامان کیارش
بازدید : 12 مرتبه

امروز 8 اردیبهشت هشتمین سالگرد عقد من و بابا داریوش است .روزی که پیوند مقدس قلبهایمان در دفتر زندگی مان ثبت شد .یادش به خیر .....برای ما این روز خیلی حرمت دارد روزی که منتظرش بودیم .آغاز رسمی یک زندگی وثبت رسمی یک عشق.قلب

داریوش عزیزم برای همه روزهای خوبی که برایم خاطرات ارزشمندی شد که هیچ وقت تکرار نمی شود .به خاطر همه احساسات پاک و صداقت بی ریایت ازت ممنونم .خدارا به لحظه لحظه عشق مان سوگند می دهم که همیشه نگهدار تو و کیارش عزیزم که حاصل این عشق است باشد .قلب

 

چه شبی بود و چه فرخنده شبی
آن شب دور که چون خواب خوش از دیده پرید
کودک قلب من این قصه ی شاد
از لبان تو شنید

 

 زندگی رویا نیست
زندگی زیبایی ست
می توان
بر درختی تهی از بار ، زدن پیوندی
می توان در دل این مزرعه ی خشک و تهی بذری ریخت
می توان
از میان فاصله ها را برداشت
دل من با دل تو
هر دو بیزار از این فاصله هاست
قصه ی شیرینی ست
کودک چشم من از قصه ی تو می خوابد
قصه ی نغز تو از غصه تهی ست
باز هم قصه بگو
تا به آرامش دل
سر به دامان تو بگذارم و در خواب روم

(قسمتی از شعر آبی،خاکستری،سیاه نوشته حمید مصدق )


 

 

 

 




موضوع :
تاريخ : جمعه 8 ارديبهشت 1391 | نویسنده : مامان کیارش
بازدید : 21 مرتبه

فداش بشم

کیارش توی حیاط خونه مادر شوهرم که البته طبقه پایین ما هستند .مادر شوهرم خیلی به گل علاقه داره و باغچه توی حیاطش واقعا زیباست مخصوصا فصل اردیبهشت که تقریبا همه گل هاش باز می شه.

کیارش وگل

کیارش در نمایی دیگر

بقیه عکس ها در ادامه مطلب



ادامه مطلب...

موضوع :
تاريخ : جمعه 8 ارديبهشت 1391 | نویسنده : مامان کیارش
بازدید : 13 مرتبه

روز چهارشنبه ظهر مهمون داشتم .بعد از رفتن مهمون ها متوجه شدم کیارش تب داره و تبش داره شدیدتر می شهاوه .اول اومدم با شربت استامینوفن تبش رو کم کنم که دیدم چندان تاثیری نداره .غروب اون روز هم رفتیم بیرون وبرگشتیم .خلاصه شب ساعت 9 که باز هم تب کیارش رو چک کردم دیدم داره بدتر می شه .تصمیم گرفتم ببرمش دکتریول.با کلی داستان سازی و فیلم من وباباش کیارش رو راضی کردیم که ببریمش بیمارستان.قلببعد از اینکه به مطب دکتر رسیدیم کیارش شروع کرد به گریه کردنگریههرچی دکتر باهاش صحبت می کرد هیچ تاثیری نداشت .بعد از معاینه رفتیم داروهای کیارش رو گرفتیم که یه آمپول پنی سیلین و دگزا هم توی داروهاش بود که باید همون لحظه براش می زدیم .کیارش تا آمپول ها رو دید شروع کرد به چنان گریه وجیغی گریهکه نگو ونپرس .بعد اززدن آمپول ها کیارش گریه می کرد ومی گفت :مامان می خواستی برام آمپول نزنی.اونا خیلی تیز بودنناراحتمامان دیگه باید قول بدی برام امپول نزنی مشغول تلفنخلاصه بچه ام با زدن این حرفها دل منو کباب می کرد ومنم همش قربون صدقه اش می رفتم تا یه کمی آروم شد.

وقتی اومدیم خونه کیارش بهتر شده بود واومد پیشم وگفت مامان آمپول ها از بین رفتن.لبخندالان حالش خیلی بهتره فقط جای آمپول هاش درد می کنه.الهی من فداش بشم .اینم فرصت خوبی بود برای من که به کیارش یاد بدم اگر دستهاشو مرتب نشوره میکروب ها وارد بدنش می شن وباید آمپول بزنه.حالا امروز که از خواب بیدارشد اومد پیشم و گفت مامان دست وصورتم رو بشور فک کنم میرکوب (میکروب)رو دستام باشه.لبخند




موضوع :
تاريخ : جمعه 1 ارديبهشت 1391 | نویسنده : مامان کیارش
بازدید : 20 مرتبه

کیارش این روزها باز هم به سختی به مهدکودک میره .انگار هر چی من باهاش بیشتر سرکلاس میرم بیشتر به من وابسته می شه .حالا مهدکودک رو دوست داره و ازمن می خواد ببرمش ولی دوست داره منم اونجا پیشش بمونم .حالا نمی دونم چی می شه خداکنه زودتر به مهدعادت کنه .

چند تا عکس از کیارش:

کیارش وبهار

کیارش در کنار لاله واژگون که هر سال قبل از اومدن بهار از خاک سربلند می کنه و نوید بهار رو به ما می ده .این گل بی نهایت زیباست و گلبرگ هاش واقعارنگ منحصر به فردی دارد.

لاله واژگون

بقیه عکس ها در ادامه مطلب



ادامه مطلب...

موضوع :
تاريخ : چهارشنبه 23 فروردين 1391 | نویسنده : مامان کیارش
بازدید : 34 مرتبه

خونه و خورشید

یه آدم

اینم یه عکس جدید ازگل پسر:

گل پسر مامان




موضوع :
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 11 صفحه بعد
آرشیو مطالب
آخرین مطالب
پيوند هاي روزانه
صفحات جداگانه
آمار سايت
افراد آنلاین : 2 نفر
بازديدهاي امروز : 6 نفر
بازديدهاي ديروز : 84 نفر
بازدید هفته قبل : 158 نفر
كل بازديدها : 20494 نفر