کیارشکیارش، تا این لحظه: 18 سال و 8 ماه و 13 روز سن داره

روزهای خوب کودکی

كيارش و نرفتن به مهد كودك

ديگه تصميم گرفتم كيارش رو به مهدكودكي  كه برا كلاسهاي تابستوني ثبت نام كردم نبرم چون امروز هم كه بعد از چند جلسه كه كيارش رو نبردم بازم مخالفت كرد و گفت نمي خوام برم مهد كودك. به قول دوستان ديگه بهتره نبرمش كه از مهد كودك وكلاس زده نشه.حالا مي خوام خودم برم و كتابهاي آموزش نقاشي و كاردستي بگيرم و تو خونه بهش ياد بدم .بازم مي تونم تو خونه اين چيزا رو بهش ياد بدم ولي وابستگيش به خودم رو نمي دونم چه كار كنم...........
18 تير 1390

کیارش و کلاس نقاشی (3)

امروز بازم با کلاس نقاشی کیارش ماجرا داشتیم .بازم آقا کیارش سر کلاس نمی رفت .می گفت مامانم هم باید با من بیاد سرکلاس .دیگه واقعا دارم خسته می شم .تصمیم گرفتم به معلمش بگم چیزایی که می خواد یادش بده تو دفترش بکشه تا خودم بهش تو خونه یاد بدم چون ظاهرا هر جلسه به جای اینکه بهتر بشه داره بدتر می شه .از اون طرف هم نمی خوام از کلاس زده بشه .نمی دونم با این وابستگی کیارش چه کار کنم.
13 تير 1390

کیارش و تولدستایش

دیروز برای اولین بار ستایش دختر عموی کیارش رو که دو ماهه به دنیا اومده دیدیم.بخاطر اینکه تو دو تا شهر مختلف زندگی می کنیم و الان ما اومدیم مسافرت پیش اونها.تولد ستایش خانم مبارک باشه.اینم عکسش.   ...
11 تير 1390

کیارش و کلاس نقاشی(2)

امروز بازم کیارش کلاس نقاشی داشت .نمی دونم چرا دیگه کلاس رو دوست نداره و همش می چسبه به من و می گه نمی خوام برم کلاس. خلاصه یه ده دقیقه ای تو دفتر مدیر مهد نشستم و بعد هم با کیارش رفتم نشستم سر کلاس و بهش گفتم اگه سر کلاس بمونی خانم معلم بهت جایزه می ده.بعد هم بلند شدم و از کلاس رفتم بیرون برا کیارش خمیر بازی خریدم تا برگشتم صدای کیارش رو شنیدم که می گفت مامانم کجاست ؟خمیر بازی رو به معلمش دادم تا بهش بده .معلم هم خمیر بازی رو به عنوان جایزه به کیارش داد.یهو دیدم آقا کیارش از کلاس اومد بیرون و گفت :مامان خانم معمم(معلم)به من جایزه داده دیگه بریم خلاصه خداحافظی کردیم واومدیم تا فردا که کلاس موسیقی داره  ببینم چی پیش بیاد .حالا قراره فرد...
11 تير 1390

یه روز خسته کننده

امروز روز خسته کننده ای بود.از صبح که از خواب بیدار شدم کار داشتم و خونه روتمیز کردم .یه لوستر و یه تابلو سه تیکه کارتون pooh رو که برای اتاقش خریده بودیم بابا داریوش نصب کرد .آخه کیارش خیلی این کارتون رو دوست داره مخصوصا شخصیت ببر این کارتون رو.بعد از تمیزی پذیرایی نوبت اتاق کیارش رسید انگار تو اتاق بمب زده باشن هر چیزی یه طرفی افتاده بود تصمیم گرفتم یه کم اسباب بازی ها رو مرتب کنم و چیزای اضافه رو داخل یک بسته بذارم وبردارم.کیارش هم که مرتب توی کار من دخالت می کرد و اینو در می آورد و اون یکی رو می ذاشت بالاخره اتاق کیارش هم مرتب شد.بعداز ظهر هم که باید می اومدم  سرکار.الان هم که خسته نشستم تو اداره و دارم خاطراتم رو ...
10 تير 1390