کیارشکیارش، تا این لحظه: 18 سال و 8 ماه و 13 روز سن داره

روزهای خوب کودکی

كيارش و كلاسهاي تابستوني

نمي دونم چرا اين فصل تابستون منو تنبل كرده و ديگه زود به زود وبلاگ كيارش رو update نمي كنم .البته گرماي اين روزها هم واقعا آدمو كلافه مي كنه . ديگه مجبورم بيشتر وقتم رو خونه باشم و كيارش هم كه اصلا اجازه نمي ده من پاي كامپيوتر بشينم و توي وبلاگش چيزي بنويسم كيارش رو ديگه كلاس ‍ژيمناستيك نمي برم چون از همه بچه ها كوچكتر بود و بيشتر وقتش رو ظاهرا توي كلاس شيطوني مي كرد تا ورزش .البته به گفته طاها پسر عمه كيارش كه باهاش مي رفت كلاس .حالا خودش هم مي گه ژيمناستيك دوست ندارم فقط كلاس زبان رو دوست دارم .وضعيت كلاس زبانش خيلي بهتره .از همه بچه ها كوچكتره ولي معلمش خيلي ازش راضيه .خودش هم هر چي سر كلاس ياد مي گيره تو خونه تكرار مي كنه...
9 مرداد 1391

کیارش و عروسی

هفته گذشته درگیر مراسم عروسی دختر خاله و پسر خاله ام بودیم . واقعا بهمون خوش گذشت هم عروس فامیل هم داماد فامیل خیلی عالی بود.براشون آرزوی خوشبختی می کنم .کیارش هم خیلی پسر خوبی بود و اصلا منو اذیت نکرد و به عنوان یه مرد رفت پیش باباش و توی کل مراسم اونجا پیش مردها بود. قربونش برم مرد کوچولوی خونه ما. فقط آخر مراسم اومد پیشم و من یه عکس یادگاری از کیارش و عروس کوچولوهای مجلس گرفتم . از راست ایستاده:پارمیدا،آیدا،الینا و نشسته ها از راست :کیارش،سانیا،آناهیتا به جز سانیا لباس عروس بقیه بچه ها که البته خواهرزاده ها وبرادرزاده عروس بودند خود عروس (دخترخاله ام) دوخته بود . ...
29 تير 1391

کیارش و angry bird

کیارش تازگی ها به شدت به بازی angry birds (پرندگان خشمگین) علاقه مند شده و همین موضوع باعث شد تا من همه قسمت های اون رو از اینترنت دانلود کنم تا کیارش با اونها بازی کنه البته بازی کیارش با کامپیوتر ساعت مشخصی داره .واقعا هم بازی جالبیه .حالا دیروز که رفتیم برای کیارش لباس بخریم مجبور شدیم بریم یه لباسی انتخاب کنیم که عکس این پرنده ها روش باشه. آخه کیارش تمام چیزهایی که براش می خریم خودش انتخاب می کنه .همین موضوع یه کم باعث دردسر ما شده ولی وقتی چیزی که دوست داره براش می خریم با رضایت تمام ازش استفاده می کنه .این محدوده انتخاب کیارش تا حدیه که من وقتی می خواستم فرش اتاقش رو هم بخرم خودش رو بردم توی فرش فروشی و فرش اتاقش رو خودش انتخا...
18 تير 1391

كيارش و فصل تابستون

بعد از مدتي غيبت ما برگشتيم .بازم فصل تابستون اومده و من سرم شلوغ شده . يادش به خير بچه كه بوديم تابستون ها فصل استراحت مون بود .ديگه از دست مدرسه راحت شده بوديم و كلي خوشحال از شروع تعطيلات . حالا كه بچه دار شديم تابستونها شده فصل شكوفايي استعداد بچه ها و كلاسهاي مختلف. آخه تو كشور ما فقط تابستونها مي شه بچه رو تو كلاسها سرگرم كرد .منم كيارش رو كلاس ‍ژيمناستيك و زبان ثبت نام كردم .كلاس زبان روزهاي زوج تشكيل مي شه و ژيمناستيك هم روزهاي فرد .خلاصه الان واسه مون پشتك مي زنه ،نرمش مي كنه،گرد مي شه (به قول خودش) ظاهرا كلاسش رو دوست داره .لباس ژيمناستيك هم براش خريديم و كلي خودمون ذوق زده شديم .الهي فداش بشم با اون لباسش .از اون ...
18 تير 1391

كيارش و اين روزها

اين روزها كيارش ديگه خيلي خوب ميره مهدكودك .واقعا ديگه خيالم راحت شد .خيلي مرحله سختي بود كه خوشبختانه پشت سر گذاشتم .احساس مي كنم كيارش يه كمي بزرگتر شده وحرفهامو بيشتر مي فهمه و راحتتر مي تونم چيزها رو براش توضيح بدم.از اين بابت خيلي خوشحالم .ديشب مهمون داشتم وكيارش كلي با پسرعموم كه سه سال از كيارش بزرگتره بازي كرد براي همين اتاقش به هم ريخت و نامرتب شد .امروز كه از خواب بيدارشدم و داشتم خونه رو مرتب مي كردم كيارش اومد پيشم وگفت مامان اتاقم نامنتب (نامرتب)شده بايد منتبش كنيم من نمي تونم تو هم بايد بياي كمكم.منم با كمال ميل رفتم كمكش و اتاقش رو مرتب كرديم. منم كه منتظرم تا تابستون شروع بشه و كيارش رو تو كلاسهاي تابستوني ثبت نام كنم...
25 خرداد 1391